تبليغاتX
یه دل کوچولو

 

بازی

بچه های پنج شنبه و سعید عزیز یه دل کوچولو رو به بازی شب یلدا دعوت کردن.

هرچند که یه نموره دیر شده ولی منم این بازی رو ادامه می دم.کی به کیه!

*کلاس سوم دبستان به طرز فجیعی!توی تقلب کردن خبره بودم.ولی الان ۱۸۰ درجه تغییر کردم  تا حدی که سر جلسه ی امتحان چند روز پیش که تقلب علنی بود و مراقب گفته بود راحت باشید فقط سر و صدا نکنید .حتی خودش جواب سوالا رو می رسوند من از ترس فشارم افتاد پایین! انگار که نه انگار یه زمانی خودم اینکاره بودم!!!!   

*عاشق سیب سرخ.یه بار  توی ۱ روز ۲ کیلو سیب خوردم(خجالت)((اون موقع ها همه بهم می گفتن چقدر شبیه سیبی:دی  

*کلاس چهارم به خاطره  گرفتن نمره ی ۱۶ ((اونم تو امتحان کلاسی نه ترم)یه سیلی اب دار از معلممون نوش جان کردم. و به خاطر همون سیلی تا پیش دانشگاهی جز دانش اموزان ممتاز بودم(یکی بیاد از دوباره یه سیلی به من بزنه مگه اینکه فرجی بشه!)

*از ادم های وراج بدم می یاد

*معمولا سعی می کنم اروم باشم ولی وقتی یکی زیادی رو اعصابم راه بره بد جور  قاط می زنم(یعنی اساسی ; ها)   

5 دوست عزیزی که به این بازی دعوت کردم: (بیشتر بچه ها قبلا" دعوت شده بودن)  

من یک چپ دست هستم .شاهزاده ای از ایران .صحرای جنون .پخمه .شازده کوچولو  

(می دونم خیلی دیر شده .اگه تونستید شما هم این بازی رو ادامه بدید)


نوشته شده در دوشنبه یازدهم دی 1385ساعت 15:40 توسط یه دل کوچولو|-=-|