تبليغاتX
یه دل کوچولو

 

                        بلاخره گواهینامه گرفتم


نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385ساعت 18:2 توسط یه دل کوچولو|-=-|

همیشه کسی هست که دقیقا" همون چیزی رو می خواد 

که تو می خوای!

ـچه جلب!

ـ روز انتخاب واحد:

مدیر گروه:بهتره این درس رو حذف کنی استادش خیلی سخت گیره!

من:بلاخره که باید پاسش کنم.پیش نیاز کلی از درساست. 

مدیر گروه : از من گفتن بود!  

رفتم یه نگاه به لیست انداختم ...استاد این درس همون مدیر گروهه!!

ـدیدی اخر بدبخت شدم"تقلب. مدیر گروه.ترم جدید...."   

 

 


نوشته شده در جمعه بیست و چهارم شهریور 1385ساعت 8:45 توسط یه دل کوچولو|-=-|

من؟

     من حقیقی کیه؟

 همونی که هستی یا

اونی که دیگران ازت ساختن؟


نوشته شده در یکشنبه نوزدهم شهریور 1385ساعت 11:17 توسط یه دل کوچولو|-=-|

تا حالا شده بین یه 2 راهی گیر کنید؟

بین یه دو راهی گیر کرده....

  یه انتخاب سخت!

  پیش خودش میگه هر دوتا راه اشتباهه؟!

هر کدوم رو که انتخاب کنه بازم ته دلش راضی نمی شه...

پس تکلیف چیه؟؟؟..   

تصمیم  داشتم تولد وبلاگم رو مصادف کنم با روز مرگ و نابودیش.  

ولی الان تصمیم دارم ادامه بدم.

تولد دوبارت مبارک یه دل کوچولو...

ـالبته این انتخاب هیچ ربطی به اون ۲ راهی نداره!  

ـقالب جدید هم همچین بی ربط با تولد دوباره نیست!


نوشته شده در جمعه دهم شهریور 1385ساعت 0:11 توسط یه دل کوچولو|-=-|