تبليغاتX
یه دل کوچولو

 

یه دل کوچولو

حواست باشه من مریم نیستم. 

من اینجا یه دل کوچولوام .

    پی نوشت:به هیچ وجه دچار دوگانگی شخصیت نشدم

    هميشه كسي را دوست داشته باش كه قلبي بزرگ داشته باشد 

     تا مجبور نباشي براي جا شدن در قلبش خودت را كوچك كني.

     با این تفاسیر هیچکی نباید یه دل کوچولو رو دوست داشته باشه 

    پس تا اطلاع ثانوی کسی یه دل کوچولو رو دوست نداشته باشه تا  

    این دل یکم بزرگ بشه


نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت 18:16 توسط یه دل کوچولو|-=-|

حسرت

چرا همیشه حسرت چیزایی رو می خوریم که نداریم وقتی به دستش می یاریم قدرش رو نمی دونیم.

و  این قدر واسمون بی ارزش می شه؟؟

وقتی باز از دستشون می دیم  دوباره حسرتش رو می خوریم؟!!!!!!!


نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم تیر 1385ساعت 11:56 توسط یه دل کوچولو|-=-|

!!!!

می یای بریم....

:اونجا چه کارایی انجام می دن؟

خوب..امم م...ببین یه مکان فرهنگیه!کلی مزایا داره.حداقلش اینه که یه کتابخونه خیلی مجهز داره.

:ببین اگه یه وقت خواستی بری ارایشگاهی. خریدی.....منو خبر کن.این چیزا به گروه خونی من نمی خوره.

وا....

:ولا


نوشته شده در پنجشنبه هشتم تیر 1385ساعت 20:57 توسط یه دل کوچولو|-=-|

خدا به خیر بگذرونه

اخیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییش.بلاخره امتحانات تموم شد.

نزدیک بود همین ترم یکی مشروط بشم.(( به خاطره تقلب)) البته این جور وصله های

ناجور به من نمی چسبه.اخر هم نتونستند ثابت کنن. گفتن باید همه ی امتحاناتت رو

چک کنیم تا صحت امتحان مشخص بشه((حتمان ثابت میکنن))

فکرش رو هم که می کنم اعصابم خورد می شه.اخه کسی که اومده سره جلسه به

خیال خودش مچمو گرفته مدیر گروهه چند تا واحد هم باید باهاش بگیرم.

خدا به خیر بگذرونه


نوشته شده در دوشنبه پنجم تیر 1385ساعت 12:39 توسط یه دل کوچولو|-=-|