تبليغاتX
یه دل کوچولو

 

حاله گرفته

سلام به همه خوفین.باور کنید من همیشه کلی حرف دارم که تو ذهنم مرتبشون می کنم

که بیام بزارم تو وبلاگ...ولی تا میام شروع کنم به تایپ همشون می پره!!! 

من باز به یه مسله ی مهم دیگه پی بردم(مثل جریانه بی پولی بد دردیه)

اینکه وقتی حالمون گرفته می شه یکی از مهمترین دلایلش انرژیه منفی که دیگران

به ما منتقل می کنن.مثلان خود من از خرداد تا شهریور بد جور حالم گرفته بود

مدام اهنگای غمناک گوش می کردم  حالا دلیلشــــــــــــــــــــــــــــــــــ>>>یکی بود

که با حرفاش رو اعصابم راه می رفت اونم یه دختره هم سن و سال خودمه

ولی نمی گم نسبتش چیه(داداش مجتبی می دونه منظورم کیه) الان که خونمون نیست

البته گه گداری لطف می کنند و با تماساشون و sms شون حاله منو می گیرن.......(با تحقیر)

اخه من حالم از ادمای مغرور به هم می خوره.......حالا جالبه که من جرات ندارم یه گهی 

بخورم(تو رو خدا ببخشید) چون خانم جلوتر از من تقلید می کنن ...........

 

الان که فهمیدم قراره فردا بیاد خونمون اعصاب داغان شدم 

چاره چیست؟؟؟باید سوخت و ساخت .

قربون همتون برم .خداحافظ


نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1384ساعت 10:29 توسط یه دل کوچولو|-=-|

بیکاری

سلام خوبین چه خبرا ؟؟ من که خبره خاصی ندارم به جز بیکاری و علافی. ماه رمضون هم که هست

حوصله بیرون رفتن هم ندارم .چون قبل افطار که دارم غشو ضعف می رم بعد از افطار هم تلویزیون

پشت سر هم سریال می زاره ادم دلش نمی یاد بره بیرون .حالا بگذریم. ۲ روز پیش رفتم دانشگاه

یه گواهی بگیرم  دم دره دانشگاه بم گیر دادن که این چه وضعیه؟؟!!!(مانتوم کوتاه بید) منم خودمو زدم

به کوچه علی چپ گفتم من الان به عنوان دانشجو نیومدم  فقط اومدم یه گواهی بگیرم .خانمه هم

گفت شما به هر حال ثبت نام کردی و دانشجو به حساب می یای . منم گفتم انشالله دفعه بعد مانتو

بلند می پوشم کفت دفعه بعد یه بهونه دیگه می یاری(ای دوست داشتم حالشو بگیرم) اینا ۲ تا خانم 

بودن یکیشون مهربون بود یکیشون هم که از عزراییل بدتر .خلاصه اینکه یه چادر دادن بهم گفتن حالا

می تونی بری.. ای خدا چقدر سخته چادر زدن ...ولی منم قبول دارم که هر چیزی جایی داری اتفاقان 

می خواستم مانتو بلند تر بگیرم ولی از اونجایی که ترم بهمنی بودم این کارو نکردم . ولی موندم

چرا به این پسرا گیر نمی دن  .....اونایی که من دیدم تو دانشگاه انگار مانکن بودن...زیاد شباهتی به

دانشجو نداشتن.خوب دیگه پسرا همیشه ازادترن ......ما که بخیل نیستیم....

این دفعه خیلی حرف زدم......قربون شما.....خداحافظ


نوشته شده در شنبه بیست و سوم مهر 1384ساعت 9:45 توسط یه دل کوچولو|-=-|

دخترها نمی توانند

 

دخترها نمی توانند  

با داشتن دماغ تیر کمونی یا عقابی متالیک به جراح مراجعه نکنند 1
با دیدن یکی از خودشون خوش تیپ تر میگرن نگیرن و از زور ناراحتی غش نکنند 2
با داشتن قدی کوتاه کفش پاشنه 60 سانتی نپوشن و احساس قد بلندی نکنند 3
روزی 14 ساعت با تلفن حرف نزنند 4
روزی 30-40 هزار نومن آت و آشغال نخرند 5
از مهمونی و عروسی و ...برای هم خالی نبندند و با خالی بندی لایه ازون را جر ندهند 6
با یه دماغ عمل کرده احساس خوش تیپی نکنند و فکر نکنند مادر زادی این طوری بودند 7
مطالب چرت و پرت من رو نخونند و از عصبانیت سکته نکنند 8
و از همه مهمتر پس از خواندن این مطلب من رو نفرین نکنند و به من بد وبیرا نگویند ..   جنبه خودشون رو نشون بدن و مرام و بحالی خودشون رو اثبات نکنند 9


نوشته شده در سه شنبه نوزدهم مهر 1384ساعت 5:33 توسط یه دل کوچولو|-=-|

سلام بچه ها خوفین؟ من که زیاد خوف نیستم ..... اخه پول تلی که باش وصل میشم اینترنت

زیاد اومده. پوله تل خونه هم زیاد اومده . تازه هنوز پول گوشیم هم مونده .

منم جلو باباو مامانم خودمو مظلوم گرفتم گفتم دیگه نت بی نت

خدا رو شکر به خیر گذشت ولی دیگه دیر دیر اپ میکنم دیر دیر هم میام به شما سر میزنم

راستی بعدان مطلب((دخترها نمیتوانند)) هم می زارم تو وبلاگم  نیازی به تحصن نیست  

   من عدالتو رعایت می کنم   قربون شما  خداحافظ


نوشته شده در جمعه پانزدهم مهر 1384ساعت 20:7 توسط یه دل کوچولو|-=-|

پسرا نمی توانند

                   پسرا نمی توانند  

 

                                                      با داشتن هیکل ضایع تی شرت تنگ نپوشن و فیگور نگیرند 

از کلاس پنجم دبستان صورتشون رو سه تیغه نکنند و afther shave نزنند

پس از یافتن اولین مو در پشت لب احساس مردانگی نکنند و به فکر ازدواج نیفتند

در مهمانی ها و محافل خانوادگی احساس با مزگی نکنند و چرت و پرت نگویند

در مهمانی ها و محافل خانوادگی احساس با مزگی نکنند و چرت و پرت نگویند

ادعای با مرامی و با معرفتی و خلاف سنگینی نکنند

کت و شلوار صورتی با پیراهن زرد نپوشند و کراوات قهوه ای نزنند

احساس غیرتی بودن نکنند و راه به راه به آبجی کوچیکه گیر ندهند

از 9 سالگی پشت ماشین باباشون نشینن و پدر ماشین رو در نیاورند

مطالب چرت و پرت ننویسند و از خودشون کلی تعریف نکنند  

از سایت ابرو باد


نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم مهر 1384ساعت 11:17 توسط یه دل کوچولو|-=-|

چت

chate sare karyاز من به شما نصیحت چت رو زیاد جدی نگیرین. می گی نه؟؟؟؟؟

پس این عکس رو ببین!!!!!!


نوشته شده در یکشنبه دهم مهر 1384ساعت 17:14 توسط یه دل کوچولو|-=-|

خوشحالم

سلام امروز خیلی خوشحالم اخه بعد از مدتها بامجی جون چت  کردم اتفا قان امروز تو فکرش بودم

که بلاخره امروز ان شد اینقدر سر به سرش میزارمخیلی حال میده  

راستی یه تشکر هم به داداشی سروش       بدهکارم که مشکله وبلاگمو  حل کرد بازم ممنون 

خوب دیگه چی....اینقدر حرف داشتم ولی فعلان چیزی به ذهنم نمیرسه

قربونه همه خداحافظ


نوشته شده در پنجشنبه هفتم مهر 1384ساعت 20:48 توسط یه دل کوچولو|-=-|

ادم باشیم

ادم وقتی می میره ازاد میشه..ازاده ازاد..دیگه نه از عشق خبری هست و نه از غم..

نه از پول و نه از...دیگه حتی مریض هم نمی شی که کسی نیاد عیادتت...

دیگه غصه هم نداری که بری یه گوشه زانوهاتو از تنهایی بغل کنی....

دیگه عاشق کسی نمیشی که عاشقت نباشه... دیگه به کسی راست نمیگی که به تو

دروغ بگه یا دروغ بگی که راست بشنوی...دیگه دلت واسه کسی تنگ نمیشه..

دیگه غرور هم نداری که وقتی یه ...بهت توهین کده ناراحت بشی...

دیگه حتی به کسانی که واقعان دوستشون داری نمیتونی بگی((دوستت دارم))

...چیه...ناراحت شدی؟؟؟...یاده غم و غصه هات افتادی/؟؟......یا شاید گناهات؟؟؟..........

یا دلهایی که شکوندی؟؟... حالا میخوای یه کاری بکنیم؟. بیا نمیریم...بیا زنده باشیم...

و ادم باشیم...

اره داداش.. البته اینا نوشته ی من نبود یه نفر واسم اف گذاشته بود منم خیلی خوشم

اومد بازنویسی کردم واسه وبلاگم

حالا خودمونیم ها سعی کنیم ادم باشیم اخه اگه ادم باشیم چی میشه؟؟؟ هان؟؟؟  اسمون میاد زمین یا بلعکس(حالا به جمله بندیم گیرندین)

پس ادم باشیم و ادم بمونیم... 

راستی پگی جون قربونت برم(خودش می دونه واسه چی) 

خداحافظ


نوشته شده در سه شنبه پنجم مهر 1384ساعت 11:30 توسط یه دل کوچولو|-=-|

یه مشکل

سلام بچه ها من به یه مشکلی بر خوردم   من اومدم قالب عوض کنم مثل اینک خرابکاری

کردم تمام پیوندام پاک شدن   منم اومدم از دوباره لینک دادم ولی فایده نداشت هیچ لینکی

اضافه نشد فکر کنم کدی رو پاک کردم  خواهش میکنم کمکم کنین


نوشته شده در دوشنبه چهارم مهر 1384ساعت 16:17 توسط یه دل کوچولو|-=-|

بی پولی بد دردیه

سلام به همه

این چند روز به یه مطلبه مهم پی بردم اینکه بی پولی بد دردیه(واقعان خسته نباشم)

همونطور که قبلان گفتم کلاسام بهمن ماه شروع میشه منم پیش خودم گفتم تو این

۴-۵ ماه چه کار کنم که هم حوصله ام سر نره هم از وقتم استفاده کنم گفتم بهترین کار و مهم ترین کار واسی من فعلان اینه که برم گواهینامه بگیرم البته تابستون اقدام کردم

ولی اینقدر کلاسا شلوغ بود که همه گفتن برو مهرـابان بیا منم بی خیال شدم.بعدم گفتم برم

زبان کده  انگلیشمو  تقویت کنم (اوه مای گاد)خوب رفتم به مامانم گفتم .مامانم گفت

....نگم بهتره اقا در یه کلام گفت با بهرانه بی پولی مواجهیم .بابام که صدامو شنیده بود

میخواست به شیوه ی خودش منو تفهیم کنه      منم گفتم من خودم کاملان ملتفت شدم

نیازی به توجیه شما نیست .شاید مجبور شم از ترفندهای راشیل جون استفاده کنم.

تا ببینیم خدا چی می خواد


نوشته شده در جمعه یکم مهر 1384ساعت 21:58 توسط یه دل کوچولو|-=-|