|
|
|
سلام میخواستم تو این پست در مورد یه مطلبی باتون صحبت کنم و چند تا سوال بپرسم ولی الان که اومدم شروع کنم به نوشتن پشیمون شدم شاید چون ازمطرح کردنش خجالت کشیدم.فعلان بی خیال.پاینده باشین.خدا حافظ
نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم شهریور 1384ساعت 21:54 توسط
یه دل کوچولو|-=-|
ثبت نام سلام به همه. خوبین اول تشکر کنم از همه ی اونایی که از وبلاگ دیدن میکنند ونظرمیدن خوب.. امروز رفتم دانشگاه واسه ثبت نام چشمتون روز بد نبین صبح ساعت ۷:۳۰ رفتم ظهر ساعت ۳:۳۰ برگشتم الان هم دارم از پا درد می میرم(حالا شما زیاد خودتونو ناراحت نکنید) خلاصه بعد از این همه تو صف ایستادن تو جاهای مختلف(بانک....)خوشحال از اینکه بلاخره موفق شدم کارمو انجام بدم رسیدم به مرحله ی اخر که کلاسا کی شروع می شه؟ بهمنماه نداشتم برای همین رفتم برای رشته ی پاره وقت ثبت نام کردم پس طبق معمول همیشه باید انتظار بکشم که کی می شه بهمن ماه اینم از پست امروز موفق و پیروز باشید خدا حافظ
نوشته شده در چهارشنبه سی ام شهریور 1384ساعت 19:48 توسط
یه دل کوچولو|-=-|
مهمانیه باشکوه با ارامش و طمانینه,طوری که انگار دارد باله می رقصد با کف پاهایش بوسه بر زمین می زد
طول اتاق را طی کردو به کمد لباسهایش رسید.نگاهی به لباسهایش انداخت و زمزمه کرد: امشب باید زیباتر از همیشه باشم,مطمینم که لااقل دوازده جفت چشم منتظر هستندتا من پای به این مهمانی با شکوه بگذارم. لباس دکولته قرمز رنگش را از جا لباسی داخل کمد برداشت.سپس از توی کشوها,جورابهای شیشه ای که پاهایش را خوش فرم تر نشان می داد پیدا کرد و با ملایمت به پا کرد و گفت: اصلا دوست ندارم چیزی از این ۱۲ دختر دیگه که به مهمانی دعوت هستند کم داشته باشم...باید کاری کنم که همه با دیدن زیبایی من,از میدان به در بروند و حریفی نداشته باشم. سپس به سراغ کفشهای پاشنه بلندش رفت,با این کفشها قامتم نیز از همگی شان بلند تر می شود...باید وقتی بامن حرف میزنند سرشان را بالا بیاورند,این طوری بیشتر احساس حقارت می کنند. سپس گوشواره های الماس را برداشت و به گوش انداخت: بایدکاری کنم که چشمهاشون خیره بشه!تمام که شد رفت جلوی اینه ایستاد:از شکوه و عظمت خودم لذت می برم... حالا دیگر هیچ کس در این مهمانی با شکوه به زیبایی من نیست... از دیدن خودش داشت لذت می برد که در اتاق باز شد,نانسی کوچولو دخترک ده ساله که امشب تولدش را با حضور یازده دختر همکلاسش برگزار می کرد رو به او گفت: مادر بزرگ زود باش...می دونی که همکلاسهایم عجله دارندزودتر کیک بخورند ...در ضمن خیلی خوشگل شدی مادر بزرگ... پیرزن عصایش را برداشت تا به سراغ دخترهای مهمانی برود
نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1384ساعت 17:50 توسط
یه دل کوچولو|-=-|
تنهایی سلام این جمله دیگه نیاز به هیچ توضیحی نداره اگر تنها ترین تنهایان شوم باز هم خداهست او جانشین همه ی نداشتن های من است دکتر شریعتی
نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم شهریور 1384ساعت 11:58 توسط
یه دل کوچولو|-=-|
عقاب مردی تخم عقابی پیدا کردو ان را در لانه مرغی گذاشت.عقاب با بقیه جوجه ها
از تخم بیرون امدو با انها بزرگ شد.در تمام زندگی اش همان کارهایی را انجام داد که مرغ ها میکردند.برای پیدا کردن حشرات و کرم ها زمین را می کندوقد قد میکرد و گاهی با دست و پا زدن بسیار کمی در هوا پرواز می کرد. سالها گذشت و عقاب خیلی پیر شد. روزی پرنده ی با عظمتی را بالای سرش بر فراز اسمان ابری دید.او با شکوه تمام با یک حرکت جزیی بالهای طلایی اش بر خلاف جریان شدید باد پرواز میکرد. عقاب پیر بهت زده نگاهش کرد و پرسید:((این کیست؟؟))همسایه اش پاسخ داد: این یک عقاب است سلطان پرندگان.او متعلق به اسمان است و ما زمینی هستیم. عقاب مثل یک مرغ زندگی کردو مثل یک مرغ مرد.زیرا فکر می کرد یک مرغ است. نتیجه گیری: شما سعی کنید اشتباه این عقاب رو تکرار نکنید یعنی اینکه خودتونو دست کم نگیرید . موفق باشید
نوشته شده در شنبه نوزدهم شهریور 1384ساعت 22:28 توسط
یه دل کوچولو|-=-|
کنکوووووووووووور بلاخره نتایج کنکور رو دادن .منم قبول شدم ولی نه اون چیزی که دوست داشتم یه رشته ی دیگه و تنها نیستم خدا حافظ
نوشته شده در جمعه هجدهم شهریور 1384ساعت 18:8 توسط
یه دل کوچولو|-=-|
cry سلام اینم یه شعر خوشکل که اهنگه سیاوش قمیشیه من که خیلی خوشم اومد (وقتی ادم دپرس باشه خیلی حال میده گریه کن کریه قشنگه گریه سهم دل تنگه گریه کن گریه غروبه مرحم این راه دوره سر بده اواز هق هق خالی کن دلی که تنگه گریه کن کریه قشنگه........
نوشته شده در جمعه هجدهم شهریور 1384ساعت 0:46 توسط
یه دل کوچولو|-=-|
شادی و زندگی شادی دلیل نمی طلبد.این شاد نبودن است که دلیل می طلبدشادی طبیعی است .
چرا باید به دنبال دلیلی برای این شادی باشی؟شادی خود دلیل است.همین کافی است!!!
زندگی............. زندگی یک ظرف خالیست.ان را پر کنید. زندگی یک مشکل است ان را کنار نزنیدبا ان روبه رو شوید. زندگی یک معادله است ان را موازنه کنید. زندگی یک معماست ان را با زیرکی حل کنید. زندگی یک تجربه است مرور کنید. زندگی یک مبارزه است شما برنده باشید. ندگی یک دعاست ان را همیشه بخوانید. زندگی در د است ان را تحمل کنید. زندگی یک دوربین است بنابراین بهتر است با صورت خندان و شاد روبه روی ان باشید. یعنی اینجوری
نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم شهریور 1384ساعت 12:50 توسط
یه دل کوچولو|-=-|
سلام امروز خیلی حالم گرفتست ولی اخبار اعلام کرد (شنبه نوزدهم)نتایج رو می دن انتظار بکشم راستی با معرفتا شما که میاین از وبلاگ دیدن می کنید نظر هم بدین فعلا بای
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم شهریور 1384ساعت 21:39 توسط
یه دل کوچولو|-=-|
سلام
فردا قراره نتایج دانشگاه ازاد رو اعلام کنن دارم قبول بشم فردا مشخص میشه فعلا بایدمنتظر بمونم تا فردا برام دعا کنین فعلا خداحافظ
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم شهریور 1384ساعت 12:57 توسط
یه دل کوچولو|-=-|
قدرتی که کلمات دارند قدرت کلمات
چند قورباغه از جنگلی عبور میکردند که ناگهان دو تا از انها به داخل گودال عمیقی افتادند . بقیه قورباغه ها در کنار گودال جمع شدن و وقتی دیدند گودال چقدر عمیق است به دو قورباغه دیگر گفتند که دیگر چارهای نیست و شما خواهید مرد. دو قورباغه این حرفها را نادیده گرفتندو باتمام توانشان کوشیدندکه از گودال بیرون بپرند. اما قورباغه های دیگر دایما به انها می گفتند که دست از تلاش برداریدچون نمیتوانید از گودال خارج شویدو به زودی خواهید مرد. بلاخره یکی از دو قورباغه تسلیم گفته های دیگران شدو دست از تلاش برداشت. او بی درنگ به داخل گودال پرتاب شد و مرد. اما قورباغه دیگر با حداکثر توانش برای بیرون امدن تلاش میکرد.بقیه قورباغه ها فریاد میزدند که دست از تلاش بردار اما او با توان بیشتری تلاش کردوسرانجام از گودال خارج شد. وقتی او از گودال بیرون امد بقیه قورباغه ها از او پرسیدند:مگر تو حرفهای ما را نشنیدی؟ معلوم شد که قورباغه ناشنواست.درواقع او در تمام مدت فکر میکرده که دیگران او را تشویق میکنند.
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم شهریور 1384ساعت 21:35 توسط
یه دل کوچولو|-=-|
پرواز پرواز چرا توقف کنیم چرا پرنده ای که مرده بود به من یاد داد که پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردنی ست فروغ فرخزاد
نوشته شده در جمعه یازدهم شهریور 1384ساعت 13:42 توسط
یه دل کوچولو|-=-|
دوستت دارم اگه تو دنیا ۱۰۰۰ نفر دوست داشته باشن =اولیش منم اگه تو دنیا۱۰۰ نفر دوست داشته باشن =اولیش منم اگه تو دنیا ۱۰ نفر دوست داشته باشن =اولیش منم اگه تو د نیا هیچکی دوستت نداشت------------بدون من مردم
نوشته شده در پنجشنبه دهم شهریور 1384ساعت 17:23 توسط
یه دل کوچولو|-=-|
چند تا جمله اموزنده ودراخر:ازادی چیزی نیست به جز فرصتی برای بهتر شدن پس به امید روزی که همه ازاد باشیم
نوشته شده در پنجشنبه دهم شهریور 1384ساعت 15:32 توسط
یه دل کوچولو|-=-|
سلام ماااااااااا اومدیم سلام به همه(حالا کو خواننده:-")
راستش نمیدنم چجوری شروع کنم حتی درست نمیدونم چی میخوام بگم فکر کنم تا ۲ـ۳ دفعه دیگه حساب کار دستم بیاد پس بی زحمت فعلاان منو تحمل کنین تا راه بیفتم. مقادیراتی از این پست حذف شد!!!!
نوشته شده در پنجشنبه دهم شهریور 1384ساعت 11:23 توسط
یه دل کوچولو|-=-|
|
Home My Firends اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 دی 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 شهریور 1384 |